خلاصه داستان:پنبه دختری کرد اهل ترکیه است که با آدم ازدواج کرده خانواده و خواهر
دو قلویش جمیله را پشت سر گذاشته و به لندن مهاجرت کرده . ۳ فرزند دارد اسکندر ،
اسما و یونس. اسکندر پسر ارشد سلطان اوست . در ابتدای داستان می دانیم اسکندر مادرش
را کشته و اسما نمی تواند او را ببخشد و قصه را شروع می کنیم.رمان اسکندر خواهشی
است برای زدودن خشونت از وجود مرد شرقی و شاید بتوان گفت که نویسنده با این کتاب
توانسته نگاه مردسالارانهی جامعهی ترکیه را نسبت به موضوعاتی چون عشق، زن،
خانواده و فرزندان نشان دهد.شافاک به دلیل اینکه سالها در مهاجرت بوده و هماکنون
نیز بیشتر سال را در لندن مقیم است، رفتار نژادپرستانهی بعضی از انگلیسیها را
تجربه کرده و در رمان اسکندر نیز نیمنگاهی به رفتار نژادپرستانهی مردم انگلیس
نسبت به خارجیها انداخته است و این دیدگاه خویش را در برخوردهای اسکندر با
همکلاسیهایش و در برخوردهای دیگر شخصیتها به خوبی نشان داده است.