کیده آدمها فقط یک نیمه از عمرشان را زندگی میکنند، من مال نیمهی اول
بودم و او نیمهی دوم. آنکه نیمه اول عمرش را زندگی کرده است، برادری
است که تلاش میکند تا پا جای پای پدر بگذارد؛ پدری مستبد و تمامیتخواه. و
آنکه نیمه دوم را زیسته است، برادری است شاعر و روشنفکر، جوانی که نماد
نسل روشنفکران معاصر ایران است. برادر روشنفکر در برابر ابتذال خانه و جامعه
عصیان میکند، دل به عشق میسپارد و تلاش میکند اگر نه در جامعه لااقل در
گوشه انزوایش دنیایی عاری از پستی و بدخواهی بسازد. برادر دیگر پیش میرود و
به پدری دیگر بدل میشود. تضاد میان برادران ادامه مییابد و سرانجام یکی
قربانی دیگری است. اما سرنوشت این هابیل و قابیل معاصر متأثر از هزاران
رویداد تاریخی معاصر است؛ رویدادهایی که نه هابیل را چون گذشته باقی
گذاردهاند و نه قابیل را.